أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
606
مناقب العارفين ( فارسى )
او را روسى « 1 » ديذم ژوليذه حال نشسته و از عالم پاك شما ديذه بسته ؛ همانا كه خذاوندگار تبسّم فرموذه « 2 » هيچ نگفت و چون شيخ سنان الدين باز به آقشهر تشريف داذ سيدى محمود را بر سر چهار سوئى خفته ديذ ؛ بانگى برزذ كه يا شيخ سنان الدين « 3 » ! اگر چنانك در زمان آن چنان سلطان رؤساى احرار « 5 » روسى باشيم هم شكرانه بر جان ماست « 4 » ؛ شيخ سنان الدين سيدى محمود « 6 » را بوسها داذه دلداريها فرموذ ؛ چون باز كرّة اخرى به حضرت خذاوندگار رسيذ فرموذ كه در عالم روشن دلان بسيارند در آن ممان و اين بيتها را گفت : شعر ( هزج ) اگر زنده است آن مجنون بيا گو * ز من مجنونى نادر بياموز و گر خواهى كه تو ديوانه گردى * مثالِ نقشِ من بر جامه بر دوز شعر ( طويل ) لكلّ جنون بعد حين إفاقه * فما لك يا مجنون لست تفيق شيخ سنان الدين گفت : از گرمى « 14 » هيبت گفتار خذاوندگار چنان شورى در من سارى شذ كه ديوانهوار بىسروپا بيرون آمذه راه كوهستانها گرفته تا سالى به خوذ نيامذم و وقتى كه با خوذ « 16 » آمذم بحقّ او كه بيخوذ بوذم و هنوز در آن بيخوذى مىروم « 17 »
--> ( 1 ) روسى ZK : روشى ( 3 ) B ( 2 ) فرموذه K : فرمود B كرده Z ( 3 ) [ سطر 3 - 4 ] باز . . . سنان الدين hZBK : - Z ( 5 ) احرار hZBK : - K ( 4 ) ماست B : است ZK ( 6 ) محمود K : - ZK ( 14 ) كرمى ZK هيبت K ( 16 ) با خوذ ZB : به خود K ( 17 ) مىروم BK : + الحكاية Z